دیروز با دو نفر از دوستان رفتیم سینما. فیلم درباره الی رو که خیلی دوست داشتم ببینم با اعمال شاقه دیدم. یکی از این دوستان ما فکر کرده بود اومده سیرک. اولا که کلی تنقلات خریده بود که برای همه دانش آموزان یک مدرسه کافی بود. بعدشم به همه چیز توجه داشت به غیر از فیلم. من که شدیدا رفته بودم تو بحر فیلم یه دفعه با ضربه ای که به بدنم وارد می شد از جا می پریدم. نمی تونم بگم جاتون خالی ولی از دیدن فیلم لذت بردم و تصمیم گرفتم یک بار دیگه در کمال آرامش و به تنهایی این فیلم رو ببینم. واقعا دست اصغر آقای فرهادی درد نکنه. به دوستان علاقمند سینما پیشنهاد می کنم حتما این فیلم رو ببینن. به اونایی هم که میرن و فیلم رو می بینن و فکر می کنن سر کار رفتن میگم که مطمئن باشین از اخراجی ها سر کاری تر نیست.
نتیجه اخلاقی: هر فیلمی رو با هر کسی نبینین
گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمئنی؟
- نه.
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...
1- كسانی خوشبخت هستند كه فكر و اندیشه شان بسوی چیزی غیر از خوشبختی خودشان است. (استوارت میل)
2- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود كه همهی انسانها برابرند. (مارتین لوتركینگ)
3- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی كنی. (رودی)
4- قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود (پونگ)
5- بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فكر او.. (همیلتون)
6- عمر آنقدر كوتاه است كه نمیارزد آدم حقیر و كوچك بماند. (دیزرائیلی)
7- چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)
8- به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر كوچك بستگی دارد. (چاردینی)
9- آنكه خود را به امور كوچك سرگرم میكند چه بسا كه توانای كاهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوكو)
10- اگر طالب زندگی سالم و بالندگیرو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسكات پك)
11- زندگی بسیار مسحور كننده است فقط باید با عینك مناسبی به آن نگریست. (دوما)
12- دوست داشتن انسانها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است. (اسكات پك)
13- عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسكات پك)
14- ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پیمودهایم میتوانیم هدایت كنیم. (اسكات پك)
15- جهان هر كس به اندازه ی وسعت فكر اوست. (محمد حجازی)
16- هنر كلید فهم زندگی است. (اسكار وایله)
17- تغییر دهنرگان اثر گذار در جهان كسانی هستند كه بر خلاف جریان شنا میكنند. (والترنیس)
18- اگر زیبایی را آواز سر دهی ، حتی در تنهایی بیابان ، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران)
19- روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسكات پك)
20- در جستجوی نور باش، نور را مییابی. (آرنت)
21- برای آنكه كاری امكانپذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونك)
22- شب آنگاه زیباست كه نور را باور داشته باشیم. (دوروستان)
23- آدمی ساختهی افكار خویش است فردا همان خواهد شد كه امروز میاندیشیده است. (مترلینگ)
24- اگر دریچه های ادراك شسته بودند،انسان همه چیز را همان گونه كه هست میدید:بیانتها. (بلیك)
25- برده یك ارباب دارد اما جاهطلب به تعداد افرادی كه به او كمك میكنند. (بردیر فرانسوی)
26- هیچ وقت به گمان اینكه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید كه همیشه وقت كم و كوتاه است. (فرانكلین)
27- نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلكه فقط باید سعی كنی خسته آور نباشی. (هیلزهام)
28- هر قدر به طبیعت نزدیك شوی ، زندگانی شایسته تری را پیدا میكنی. (نیما یوشیج)
29- اگر زمانی دراز به اعماق نگاه كنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر میاندازند. (نیچه)
30- زیبائی در فرا رفتن از روزمرهگیهاست. (ورنر هفته)
31- برای كسی كه شگفتزدهی خود نیست معجزهای وجود ندارد. (اشنباخ)
32- تفكر در باب خوشبختی ، عشق ، آزادی ، عدالت ، خوبی و بدی، تفكر دربارهی پرسشهایی كه بنیاد هستی ما را دگرگون میكند. (ادگارمون)
33- «عقلانیت باز» آن عقلانیتی است كه فراموش نمیكند كه «یكی» در «چند» است و «چند» در «یكی». (ادگارمون)
34- آرامش، زن دلانگیزی است كه در نزدیكی دانایی منزل دارد. (اپیكارموس)
35- هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخمن)
36- تنها آرامش و سكوت سرچشمهی نیروی لایزال است. (داستایوفسكی)
37- با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.
38- علت هر شكستی،عمل كردن بدون فكر است. (الكسمكنزی)
39- من تنها یك چیز میدانم و آن اینكه هیچ نمیدانم. (سقراط)
2- زمانی که علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شد محمد احمد زاده سرمربی ملوان رو به عنوان دستیار خودش انتخاب کرد. این انتخاب تا حدودی انتخاب خوبی به نظر می رسید اما با بحرانی شدن اوضاع تیم ملوان احمدزاده تیم رو ترک کرد و بعد از اون دایی به تنهایی و با کمک هومن افاضلی آنالیزور تیم سعی کرد تیم رو هدایت کنه و خودشو برای انتخاب یک کمک مربی خوب و کاربلد به زحمت ننداخت. در حالی که همیشه وجود یک کمک مربی خوب که خودش در حد یک سرمربی باشه می تونه تیم رو به مسیر درستش هدایت کنه. به عنوان نمونه پیم وربیک و افشین قطبی که هر دو دستیار دیک ادوکات بودند و تیم کره رو هدایت می کردند و هر دو بعدا سرمربی تیم های دیگه ای شدند. در فوتبال ما هم از این نمونه ها کم نیستن. با نگاهی به 8 دوره تاریخچه لیگ برتر می بینیم اکثر تیم هایی که موفق شدن مربی هایی در حد سرمربی داشتن. پاس با مجید جلالی و فرشاد پیوس قهرمان شد. استقلال با امیر قلعه نوعی و صمد مرفاوی و پرسپولیس با افشین قطبی و حمید استیلی. البته با پیوستن اریش روته مولر به نظر می اومد این مشکل برطرف بشه که در عمل نشد.
3- علی دایی موقع انتخاب شدن وعده داد بازیکنان شایسته رو به تیم ملی دعوت کنه ولی عملا بازیکنانی رو دعوت کرد که ازش حرف شنوی داشته باشن. بازیکنان با تجربه ای مثل جواد کاظمیان و ایمان مبعلی و مهدی رجب زاده و ... پشت درهای به اصطلاح باز تیم ملی ماندند. این اواخر هم که علی کریمی می تونست به تیم ملی کمک زیادی بکنه به خاطر غرور بی جای علی دایی به تیم ملی دعوت نشد.4- علی دایی با دعوت از بازیکنان جوان اما کلیشه ای فرصت حضور بازیکنان با انگیزه و جوان رو از آنها گرفت و با این که ضعف خطوط مختلف و مخصوصا خط دفاعی رو می دید ولی برای ترمیم اونا اقدامی نمی کرد. مهاجمان تیم هم در حد تیم ملی نبودن.
این ها مسایلی بود که کاملا واضح دیده می شد. حالا مسایل پشت پرده بماند. و در ادامه فدراسیون اشتباه دیگه ای مرتکب شد و اون برکناری علی دایی به جای تقویت کادر فنی تیم ملی بود.
امیدوارم این بار فدراسیون برای انتخاب سرمربی تیم ملی با دید بازتری عمل کنه و مرتکب اشتباهات پیاپی قبلی نشه.
سال 87 هم داره تموم میشه. وقتی به عقب نگاه می کنم می بینم سال بدی نبود، این به این معنی نیست که سال خوبی هم باشه. اما تو سال 87 چیزای زیادی رو یاد گرفتم و تجربه های زیادی اندوختم و شاید چیزی که کفه ی خوبی این سال رو به نفع خوبی کار سنگین می کنه همین باشه. امسال کسی که خیلی دوستش داشتم ترکم کرد و به سادگی رفت دنبال یه عشق دیگه. این به من یاد داد به راحتی به کسی دل نبندم. تجربه ی تلخی بود ولی خوب بود. الانم کم کم دارم فراموشش می کنم و به زندگی عادی بر می گردم. امیدوارم سال آینده تجربه های خوبی داشته باشم. سال نو مبارک
در گاهشماری های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماهها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. سپندارمذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشدهاست که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت و میبینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی میآفرید.
ماه اسفند و به ویژه روز پنجم آن كه در همه تقویمهای ایرانی «اسفندروز» نامیده میشود؛ از روزگاران كهن، ماه و روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان در فرهنگ ایرانی دانسته میشده است.
ايرانيان باستان اين روز را به زنان اختصاص مي دادند و جايگاه زن، كه مظهر عشق و مهر مادري است، را گرامي ميدارند. در حالي كه به اعتقاد برخي اسطورهشناسان همچون "دکتر فريدون جنيدي" اين جشن ملي و آييني با جشني غربي و غير ايراني به نام ولنتاين جايگزين شده است.
در خصوص تاريخچه و مبداء ولنتاين اختلاف نظر وجود داشته تا جايي كه ولنتاين با افسانه درآميخته است، اسطورهشناساني همچون دکتر جنيدي معتقدند مبدا اين جشن كه به نام "روز عشق" ناميده ميشود، همين جشن اسفندگان است.
واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـهآرمَـئیتی» (Spanta Armiti)، برگرفته شده است. اصل این نام همانا «آرمئیتی» است كه واژه سپنته/ سپند برای احترام و گرامیداشت بیشتر، به آن افزوده شده است. معمولاً آرمئیتی را به معنای «فروتنی و آرامی» میدانند، اما این معنا درست به نظر نمیرسد و بسیاری از پژوهشگران آنرا نمیپذیرند.
ل. مولتون در Early Zoroastrianism آنرا در اصل «آرا ماتا» به معنای «مادر زمین» میداند كه با واژه سانسكریت و وِدایی «اَرامتی» به معنای «زمین» نزدیكی دارد. در «گاتها»ی زرتشت، این واژه در معنای زمین و با توصیف «دختر اهورامزدا» (دوگِـدَر) آمده است. همان واژهای كه زرتشت برای دخترش «پوروچیستا» هم بكار گرفته است (ترجمههای بارتولومه، دارمستتر و پورداود). همچنین در ترجمه سانسكریت «نریوسنگ» از همان بند اوستا، آرمئیتی به معنای زمین برگردان شده و در متن پهلوی «زند وهومن یسن» نیز به همین ترتیب بكار رفته است. این نام در زبان و فرهنگ ارمنیان ایرانی نیز تداول دارد. آنان سپندارمذ را بگونه «سپندارمت» میشناسند و او را «ایزدبانوی باروری» میدانند.
بنابر این، «آرمئیتی» به تنهایی و یا به شكل «سپنتهآرمئیتی» در آغاز، نام یا پاژنام «زمین» و به ویژه «زمین بارور» و یا «مادر زمین» بوده و بعدها به فرشته یا ایزد پشتیبان زمین اطلاق میشود و پس از آن به پیكر یكی از امشاسپندان یا یاران اهورامزدا در میآید.
از آنجا كه در باورهای كهن، زمین را نیز مانند زنان، بارور، زاینده و پرورشدهنده میدانستهاند و همه موجودات بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروریده میشدهاند، جنسیت او را نیز «مادینه» فرض میكردهاند و از همین خاستگاه است كه عبارتهای زیبا و دلانگیز «مام میهن» و «سرزمین مادری» بوجود آمده و فراگیر شده است. پیشینیان ما، همانگونه كه زمین را زن یا مادر میدانستهاند، آسمان را نیز مرد یا پدر بهشمار میآوردهاند و تركیبهای «مادرزمین» و «پدرآسمان» از همین جا برخاستهاند. بیگمان آنان شباهتها و پیوندهایی بین زن و مرد از یك سو، با زمین و آسمان، و بارندگی و رویش گیاهان، از سوی دیگر احساس میكردهاند. همچنین این را نیز میدانیم كه در باورهای ایرانی، نسل بشر یا نخستین زن و مرد جهان، به نام «مشی و مشیانه» از ریشه دوگانه گیاهی به نام «مهرگیاه» در دل زمین بوجود آمده و آفریده شدهاند و در واقع زمین یا سپندارمذ، مادر نسل بشری دانسته میشده است.
در اینجا شاید اشاره به این نكته هم مفید باشد كه هر سه واژه آرمئیتی، زمین و زن، از واژگان كهن آریایی یا هندواروپایی هستند كه با اندك تفاوتهایی در ساختار ظاهری و تصریف آنها، در بسیاری از زبانهای هندواروپایی رواج و گستردگی دارند. همچنین یادآور میشوم كه واژه «زن» با زندگی، و واژه «مرد» با مرگ و مردن در پیوند است. پیشینیان ما زن را بخاطر فرزندآوری، همواره زنده و زندگیبخش میدانستهاند و مرد را مقطوعالنسل و مرگ او را پایان هستی او بشمار میآوردهاند. به همین دلیل نیز بوده است كه در دوران باستان نسل فرزندان را از جانب مادر میدانستهاند و این ارتباط چندانی با نظام مادر شاهی یا زن سالاری نداشته است. كتیبههای موجود (به ویژه در ایذه) نشان میدهد، حتی در دوران عیلامیان نیز با اینكه نظام مادرسالاری وجود نداشته است، اما همچنان در هنگام معرفی خود، گاه بهجای نام پدر به ثبت نام مادر و مادران میپرداختهاند.
نامگذاری آخرین ماه فصل زمستان بنام اسفند یا سپندارمذ نیز از همین ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. چرا كه در همین ماه، نخستین جوانهها از خاك سر برمیزند و زایش دوباره زمین را نوید میدهد. از همین رو، مردمان ایرانی این ماه و به ویژه روز پنجم آن كه با نام ماه همانند است (یعنی اسفندروز از اسفندماه یا سپندارمذروز از سپندارمذماه) را روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان میدانستهاند و در این روز، مردان آیینهایی برای همسران خود برگزار میكرده و به آنان هدیه میدادند. مردان و پسران، زنان و دختران خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند. این یک یادآوری برای برادران و مردان بود تا خواهران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید.
همچنین بخاطر آغاز فصل رویش و زراعت، از این روز با نام «جشن برزگران» كه خود همیاران سپندارمذ در سبزاندن و باروری زمین هستند، یاد شده است. در گاتهای زرتشت نیز بارها نام برزگران (وَرِزیـئَـنـت) با آرمئیتی (زمین) در كنار یكدیگر آمدهاند.
منابع موجود نشان میدهد كه جشن اسفندگان، مانند بسیاری از دیگر جشنها و آیینهای ایرانی در انحصار هیچیك از اقوام یا ادیان ایرانی نیست و به تمامی از پدیدههای طبیعت و روابط انسانی برگرفته شده و متعلق به همگی مردمان ایرانی با هر گرایش قومی یا دینی است.
ابوریحان بیرونی از این جشن به عنوان یك جشن كهن یاد میكند و اضافه میكند كه این روز و ماه از دیرباز جشن زنان شوهردار بوده و همسران بر آنان بخشش میكردهاند. او همچنین نقل میكند كه در آن زمان این جشن را با نام «مردگیران» میشناختهاند، به این معنا كه زنان از مردان خود هدیهای میگرفتهاند.
این جشن هنوز هم با نام «اسفندی» در بسیاری از نواحی مركزی ایران، همچون اقلید، كاشان و محلات برگزار میشود و زنان در این روز، برای خوشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی نیز میپزند كه بنام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده میشود. این آیین در روستاهای پیرامون كاشان، همچون نَـشَـلج، اِستَـرك و نیاسر، در نخستین روز اسفندماه برگزار میشود.
جشن اسفندگان، یادمانی بسیار كهن از اسطورههای زایش و باروری است. با توجه به منابع موجود دانسته میشود كه اسفندگان در ایران باستان، نه روز زن به مفهوم مطلق و امروزی آن، بلكه روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است. به عبارت دیگر منظور از زن، همسر است و نه جنسیت آن. بیرونی نیز در نقل آیینهای جشن، از زن به عنوان همسر یاد میكند و جنسیت زن را در نظر ندارد. آیینهایی نیز كه امروزه در بسیاری از نقاط دور و نزدیك میهن برگزار میشود، همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهرآمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارد.
بسیاری به اشتباه روز 29 بهمن ماه را روز جشن اسفندگان میدانند. در حالی که روز اسفند، پنجم هر ماه میباشد و روز اسفند از ماه اسفند، روز جشن اسفندگان است. این اشتباه نیز از چاپ بدون آگاهی تقویمهای جدید سرچشمه میگیرد که امیدواریم با نظارت و دقت بیشتر این اشتباه تصحیح شود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
* سپنته ارمئیتی (اسپندارمد، اسفندارمد، سپندارمد، اسپندارمذ، اسفندارمذ، سپندارمذ، اسفندار، اسفند): نام پنجمین امشاسپندان - فرشتگان و جلوههای اورمزد در کیش زردشت - و نام پنجمین روز هر ماه خورشیدی و نام ماه دوازدهم خورشیدی است.
* اَمِشَه سْپِنْتَهها (امهر سپندان، امشاسپندان، امشاسفند): نامیرایان نیکوکار، جاودانان مقدس؛
این روزها بحث داغ محافل ورزشی و مخصوصا فوتبالی در مورد برنامه پر بیننده 90 هست. برنامه ای که از هشت سال پیش تا الان بدون رقیب به کار خودش ادامه داده و مرجعی برای فوتبالی ها شده.
روزی که عادل فردوسی پور برای اولین بار به عنوان مجری این برنامه کارش رو شروع کرد شاید اصلا فکرشم نمی کرد که این برنامه به جایی برسه که این همه طرفدار پیدا کنه. شاید یکی از دلایل محبوبیت این برنامه صداقت این برنامه س. صداقتی که پشت هیاهو و جنجالی که به پا می کنه پنهان شده. خیلی ها فکر می کنن فردوسی پور آدم صادقی نیست ولی من فکر می کنم فردوسی پور صادق ترین آدمیه که تا حالا برای فوتبال کار کرده. به نظر من خدمتی که عادل خان به فوتبال ایران کرده کمتر کسی تونسته با این قدرت انجام بده. خیلی ها سعی کردن فوتبال رو به چالش بکشن ولی موفق نشدن ولی عادل نه به راحتی بلکه با تلاش زیاد تونسته این کارو انجام بده.
عادل که اسم با مسمایی هم داره کاری کرده که مردم فوتبال دوست خودشون رو به فوتبال نزدیک تر ببینن و بتونن در مورد اون اظهار نظر کنن. این عدالت عادل خان اون جایی نمود پیدا می کنه خیلی ها نمی تونن حرفایی رو که قبلا زدن رو کتمان کنن و به قول خودمون زیر حرفشون بزنن. از طرف دیگه این عدالت به مذاق بعضیا خوش نمیاد و دست به کارایی می زنن که بعدا صداش در میاد.
اون هایی خواستار تعطیلی این برنامه هستن به نظر من توان مقابله باهاش رو ندارن و می خوان یه جوری صورت مساله رو پاک کنن. البته این نشونه قدرت این برنامه نیست بلکه نشونه ضعف مدیران ورزشی کشوره.
به هر حال عادل فردوسی پور چه بخواد چه نخواد دست به کاری زده که راه برگشت نداره و باید با همین قدرت به کارش ادامه بده. چون تعطیلی 90 یعنی این که فاتحه فوتبال این مملکت رو باید خوند.

